دروغی که ما به خودمان می گوییم!

نویسنده: غزل شمسی پور
فرض کنید شما یک خودرو نو می خرید. در اولین روزهایی که از این خودرو استفاده می کنید صدای بیش از حد موتور و صندلی های نه چندان راحت آن شما را آزار می دهد. مرجوع کردن خودور علاوه بر پذیرش خطای انتخاب، باعث از بین رفتن بخشی از پول شما نیز خواهد شد چون فروشنده همه پول را مجددا به شما برگشت نخواهد داد. با گذر زمان شاید شما خود را با این استدلال قانع کنید که صدای بیش از حد موتور و صندلی نه چندان راحت خودرو، یک امکان امنیتی خودرو است که اجازه نخواهد داد در هیچ شرایطی شما پشت فرمان به خواب بروید...

روباهی چشمش به دانه های انگور درشت و بنفش رنگ و بسیار رسیده ای افتاد که بر بلندای شاخ درختی قرار داشت، سعی کرد خوشه وسوسه انگیز انگور را با سر پنجه خود بگیرد ولی ناکام ماند. خیز برداشت و با پنجه های گشوده به طرف خوشه انگور پرید ولی جز مقداری هوا چیزی دستگیرش نشد... بار دیگر با تمام توان سعی کرد ولی باز هم ناکام به زمین خورد... روباه بینی اش را بالا گرفت و با خودش گفت این انگورها هنوز نرسیده است و ارزش خوردن ندارد و با غرور و سربلندی تمام قدم زنان به کنام خویش در جنگل خزید.

این حکایت دستمایه ایزاپ شاعر یونانی برای توصیف یک خطای استدلالی شده است. هنگامی که روباه داستان ما خود را ناکام در رسیدن به خوشه های خوشمزه انگور می یابد می توانست:

  1. روش موثری جهت دستیابی به خوشه های انگور پیدا کند
  2. بپذیرد که از مهارت کافی جهت رسیدن به انگور برخوردار نیست.
  3. باور و تفسیر جدیدی برای خود دست و پا کند.

رویکرد سوم در مواجهه روباه داستان ما با عدم دسترسی به انگور، به ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance) موسوم است. استدلال نادرست برای فریب خود و ترمیم شکاف بین ذهنیت و باوری که داریم و آنچه واقعا رخ می دهد.

فرض کنید شما یک خودرو نو می خرید. در اولین روزهایی که از این خودرو استفاده می کنید صدای بیش از حد موتور و صندلی های نه چندان راحت آن شما را آزار می دهد. مرجوع کردن خودور علاوه بر پذیرش خطای انتخاب، باعث از بین رفتن بخشی از پول شما نیز خواهد شد چون فروشنده همه پول را مجددا به شما برگشت نخواهد داد. با گذر زمان شاید شما خود را با این استدلال قانع کنید که صدای بیش از حد موتور و صندلی نه چندان راحت خودرو، یک امکان امنیتی خودرو است که اجازه نخواهد داد در هیچ شرایطی شما پشت فرمان به خواب بروید!

The fox and the grapes

سال 1959 پیرامون این خطای ذهنی، آزمایشی در دانشگاه استنفورد برگزار شد. دو گروه از دانشجویان انتخاب شدند که بایستی برای یک ساعت کارهای بسیار خسته کننده و نامطبوعی را انجام می دادند. پس از انجام کار، به هر یک از اعضاء گروه اول 1 دلار و به اعضاء گروه دوم 20 دلار پاداش داده شد و از هر دو گروه خواسته شد که راجع به کارهایی که انجام داده اند، که با آب و تاب و بسیار مثبت، برای دیگران توضیح دهند. گروهی که تنها 1 دلار دستمزد گرفته بودند در توصیف مثبت کارهای بسیار نامطبوعی که انجام داده بودند بسیار موفق تر از گروه دومی ظاهر شدند که 20 دلار دستمزد گرفته بودند. روباه داستان ما در گروه 1 دلاری کاملا خود را نشان می دهد چون 1 دلار دستمزد بسیار ناچیزی در قبال انجام کارهای کثیف یک ساعته است و ایشان به طور ناخودآگاه در نقش روباه ظاهر شده بودند که باخت خود را کمرنگ جلوه دهند، گروه 20 دلاری خیلی نیازی به نقش روباه نداشت چون یک معامله نسبتا منصفانه ای انجام داده بود.

شما در یک مصاحبه شغلی در برابر شرکت کننده دیگر شکست می خورید و شغل را از دست می دهید. به جای پذیرش اینکه برنده مصاحبه توانمندتر و شایسته تر از شما برای تصدی آن شغل بوده است، استدلال می کنید که این شغل چندان هم برای شما جذاب نبوده است و قصد شما برای درخواست این شغل آن بوده است که آیا رزومه شما برای دعوت مصاحبه شغلی به حد کافی خوب نوشته شده بوده است یا نه!

افراد سیگاری در مواجهه با یافته های متعدد پزشکی راجع به مضرات قطعی مصرف سیگار، دچار استرس و اضطراب درونی می شوند و اگر از گروهی نباشند که نسبت به ترک موفق آن عمل می کنند، با خلق منظومه جدیدی از باورها و ارزشها، سیگاری بودن خود را موجه جلوه می دهند...مانند "در ارتباط با مضرات سیگار معمولا اغراق می شود" یا "سیگار کشیدن به من کمک می کند که روی کارهای روزانه ام تمرکز بیشتری داشته باشم" یا "سیگار کشیدن در ایجاد رابطه با دیگران کمک کرده است" یا "بالاخره همه خواهند مرد چه سیگاری چه غیرسیگاری و بهتر است در این زندگی کوتاه خود را از لذتها محروم نکنیم"

همواره ناسازگاری بین تصورات ما از درستی انتخاب، داوری و مهارتهای شخصی با آنچه که در عالم واقع رخ می دهد باعث افزایش استرس و اضطراب در ماست و به طور ناخودآگاه سعی می کنیم با تفسیر مجدد رویدادهای عالم واقع و خلق ارزشها و باورهای جدید این ناسازگاری را تا حد ممکن کاهش دهیم تا از اضطراب فزاینده آن رهایی یابیم، ولی فراموش نکنیم که به هر میزان هم که در نقش روباه زرنگ قصه فرو رویم از انگور شیرین بهره ای نخواهیم برد...

منبع: کتاب The Art of Thinking Clearly (هنر شفاف اندیشیدن) اثر Rolf Dobelli

در همین زمینه بخوانید

نظرات شما

اگر قبلاً در آموزچه ثبت نام کرده اید با استفاده از این لینک وارد سایت شوید؛ در غیر این صورت با تکمیل فرم زیر و ثبت نظر از این پس با آدرس ایمیل و کلمه عبور انتخابی می توانید در سایت نظر دهید.

نظر خود را وارد کنید.

نظر خود را وارد کنید.

استفاده از خدمات سایت منوط به رعایت قوانین سایت است.